
٩-١ : پادشاه داريوش مي گويد : سپس من یک نیروی پارسی را از ری به کمک ویشتاسپ فرستادم . وقتی این نیروها به ویشتاسپ رسیدند ، ویشتاسپ آنها را به لشگر خود اضافه کرد و به تعقیب شورشیان رفت .در نزدیکی یک قلعه به نام "پاتیگرابانا " در پارت آنها با شورشیان جنگیدند . اهورامزدا مرا یاری کرد . به یاری اهورامزدا ویشتاسپ نیروی شورشیان را در هم کوبید . یک روز از ماه گرماپدا گذشته بود که آنها جنگیدند .
١٠-٩ : پادشاه داريوش مي گويد : پس از آن این ایالت تحت فرمان من درآمد . این کارهایی بود که من در پارتیا انجام دادم .

١٩-١٠ : پادشاه داريوش مي گويد : در استان مرگیا ( مرو ) شورشی صورت گرفت . شخصی به نام فرادا – یک مروی – رهبر شوریان بود . بنابراین من دادارشی را که یک پارسی بود و در ساتراپی ( سربازخانه ) باکتریا ( بلخ ) جزو افراد من بود به مقابله با آنها فرستادم . پس من به آنها گفتم : " بروید و نیروهایی که خود را از من نمی دانند در هم بکوبید " . بعد از آن دادارشی برای نبرد عازم شد و با مرگیانیان ( اهالی مرو ) وارد نبرد شد . اهورامزدا مرا یاری کرد . به یاری اهورامزدا نیروهای من شورشیان را در هم کوبیدند . بیست و سه روز از ماه آسیادیا گذشته بود که آنها جنگیدند .

٢١-١٩ : پادشاه داريوش مي گويد : پس از آن این ایالت تحت فرمان من درآمد . این کارهایی بود که من در باختر انجام دادم .
٢٨-٢١ : پادشاه داريوش مي گويد : مردی به نام وهیازداتا در یک قلعه به نام تراوا در بخش یاوتیا از پارس زندگی می کرد . او دومین شورش را دامن زد . او به مردم گفت : " من بردیا پسر کوروش هستم " . بنابراین ، نیروی پارسی که در آن منطقه بود و پیش از آن از انشان آمده بود ، بر ضد من شوریدند و به وهیازداتا پیوستند . او در پارس شاه شد .

٤٠-٢٨ : پادشاه داريوش مي گويد : آنگاه من نيروهاي پارسي و مادي را كه تحت فرمان من بودند ، فرستادم . وارتورديا با نيروهايش به پارس آمد كه تحت فرمان من بود و من او را رئيس نيروها كرده بودم . بقيه نيروهاي پارسي پس از من به ماد آمدند . بلافاصله ارتاورديا با نيروهايش به پارس رفت . وقتي او به پارس رسيد ، وهيزدت كه خود را برديا مي ناميد با نيروهايش به نزديك يك شهر به نام راخا در پارس براي جنگ با اورتاورديا رفت . بلافاصله آنها جنگيدند . اهورامزدا مرا ياري كرد . به لطف اهورامزدا نيروهاي من نيروهاي وهيازدت را در هم كوبيدند . ١٢ روز از ماه تورواخارا گذشته بود كه آنها جنگيدند .

٤٩-٤٠: پادشاه داريوش مي گويد : پس از آن وهيزدت با چند سوار به سمت پشياووده رفت . در آنجا نيروهايي جمع كرد و دوباره به جنگ ارتاورديا رفت . کنار كوه پرگا آنها جنگيدند . اهورامزدا مرا ياري كرد . به لطف اهورامزدا نيروهاي وهيزدت به وسيله نيروهاي من در هم كوبيده شدند . 5 روز از ماه گرماپدا گذشته بود كه آنها با هم جنگيدند . و وهيازدت اسير شد . و طرفداران نزديك او ( نزديكانش ) هم دستگير شدند .

٥٢-٤٩: پادشاه داريوش مي گويد : پس از آن من وهيزدت را گرفتم و همينطور نزديكانش را و در شهري به نام اووادای چیا در پارس من او را به صلابه كشيدم .
٥۳-٥٢: پادشاه داريوش مي گويد : اين تمام كارهايي بود كه من در پارس انجام دادم .

٦٤-٥٤ : پادشاه داريوش مي گويد : اين وهيزدت كه خود را برديا مي ناميد نيرويي به اراخوزيا فرستاده بود و يك نفر را به فرماندهي آنان برگزيده بود . آنها به سوي يك پارسي به نام ويوانا كه تحت فرمان من در سربازخانه اراخوزيا بود ، رفتند . او به آنها گفت : ” برويد و نيروهاي ويوانا را كه خود را به نام پادشاه داريوش مي نامند در هم بكوبيد .“ وهيزدت نيرويش را دوباره به سوي ويوانا براي جنگ فرستاد و آنها به راه افتادند . در يك دژ به نام كپيشاكاني ( كپشكن ) آنها جنگيدند . اهورامزدا مرا ياري كرد . به لطف اهورامزدا نيروهاي من نيروهاي شورشي را در هم كوبيدند . 13 روز از ماه انامك گذشته بود كه آنها جنگيدند .

٦٩-٦٤ : پادشاه داريوش مي گويد : نيروهاي شورشي دوباره به دور هم جمع شدند و به سمت ويوانا براي جنگ رفتند . در يك منطقه به نام گندوتاوا آنها جنگيدند . اهورامزدا مرا ياري كرد . به لطف اهورامزدا نيروهاي من نيروهاي شورشي را در هم كوبيدند . 7 روز از ماه وياخنا گذشته بود كه آنها جنگيدند .
٧٥-٦٩ : پادشاه داريوش مي گويد : پس از آن رئيس اين نيرو را كه وهيزدت به سوي ويوانا فرستاده بود با چند سوار فرار كرد و متواري شد . در يك دژ به نام آرشادا در آراخوزيا آنها سنگر گرفتند . ويوانا با نيروهايش او را تعقيب كرد و در آنجا او را دستگير كردند و همينطور افرادش را و آنها را كشتند .

۷۵-٧٦ : پادشاه داريوش مي گويد : پس از آن اين استان هم به فرمان من درآمد . اين كارهايي بود كه توسط من در آراخوزيا انجام شد .
٧٦-٨٣ : پادشاه داريوش مي گويد : وقتي كه من در پارس و ماد بودم دوباره بابليان بر ضد من شورش كردند . شخصي به نام آرخای ارمني پسر هلدت در بابل شورش كرد . در ناحيه دُبال او به دروغ به مردم گفت : ” من نبوکدنصر پسر نبونيد هستم . “ در نتيجه مردم بابل شورش كردند بر ضد من و به سوي آرخا رفتند . او بابل را گرفت و در بابل شاه شد .

٩٢-٨٣ : پادشاه داريوش مي گويد : پس من نيرويي به بابل فرستادم . يك پارسي به نام ویدافرنه را به فرماندهي آنها برگزيدم . و به آنها گفتم : ” برويد و نيروي بابليان را در هم بكوبيد كه خود را جدا از من مي دانند . “ در نتيجه ویدافرنه با نيروها به سوي بابل به راه افتاد . اهورامزدا مرا ياري كرد . به لطف اهورامزدا ویدافرنه نيروهاي بابلي را در هم كوبيد و آنها را در غل و زنجير كشيد . 22 روز از ماه وركازانا گذشته بود كه ارخا که خود را به دروغ نبوکدنصر می ناميد و سردستگان هواداران او را زنداني كردند . من دستوري صادر كردم تا آرخا و سردستگان هواداران او را در بابل به صلابه كشيدند .
Last Change : 04.20.2007