
٥-١ :
پادشاه داريوش مي گويد : سپس ، ندينتوبل با
تعدادي از سواران خود گريخت و به بابل بازگشت .
پس من به بابل رفتم . به كمك اهورامزدا من بابل
را گرفتم و ندينتوبل را نيز . من اين ندينتوبل
را در بابل كشتم .
٧-٥
: پادشاه داريوش مي گويد : وقتي من در بابل بودم
اين كشورها دوباره بر ضد من شورش كردند : پارس
، ايلام ، ماد ، آشور ، مصر ، پارت ، مارگيان (مرو)
،ساتاگيدي (سته گوش) و سكاييه .

۸-۱۱ :
پادشاه داريوش مي گويد : يك نفر به نام مارتيا
پسر تچينچخريچ ، در شهري به نام كوگنكا در
پارس زندگي مي كرد ، در ايلام شورش كرد . او خود
را به مردم چنين معرفي كرد : “ من اِمنيچ هستم .
شاه ايلام “ .
۱۱-۱۳ : پادشاه
داريوش مي گويد : من به ايلام بازگشتم . سپس
ايلاميان به سوي من بازگشتند و بر مارتيا شورش
كردند كه رئيس آنها بود و او را كشتند .
١٧-١٣
: پادشاه داريوش مي گويد ويك مرد به نام
فرورتيچ ( فرائورت ) مادي درماد شورش كرد. وخود
را به مردم چنين معرفي كرد :” من خچثريت هستم
از فاميل هوخشتره “ سپس نيروي ماد كه درپلت
بودند دوباره بر ضد من شورش كردند وبه دين
فرئورت پيوستند . او در ماد شاه شد.

: ١٨-٢٨ پادشاه داريوش مي گويد: نيرويي از پارس وماد كه تحت فرمان من بودند ، بسيار كم بود . سپس من نيرويي را اعزام كردم . يك پارسي به نام هيدارنه ، كه تبعه من بود به رياست آنها برگزيدم . سپس من به آنها گفتم : “برويد اين نيروي مادي را شكست بدهيد ، كه به فرمان من گوش نمي دهند “ سپس اين هيدارنه با لشگر راهي شدند . وقتي آنها به ماد رسيدند ، در يك شهر به نام مروخ در ماد با ماديها به نبرد پرداختند . آن كسي كه فرمانده مادها بود ، به آنجا نيامده بود . اهورامزدا مرا ياري كرد ، به ياري اهورامزدا نيروي من اين نيروي شورشي را در هم شكستند . ٢٧ روز از ماه اِنامكا گذشته بود . كه جنگ به سرانجام رسيد . سپس اين نيروي من در يك منطقه به نام كَمْپَدَ در ماد منتظر من ماندند تا زماني كه من به ماد رسيدم .

: ٣٦-٢٩ پادشاه داريوش مي گويد : يك ارمني به نام دادرچيچ ،كه تحت فرمان من بود ، او را فرستادم . بنابراين من به او گفتم : ” برويد و نيروهايي كه از من اطاعت نمي كنند ، به جاي خود بنشانيد . “ سپس دادرچيچ به راه افتاد. وقتي آنها به ارمنستان رسيدند شورشيان به هم پيوستند و به سوي دادرچيچ آمدند تا بجنگند . در يك دهكده به نام زُزاهي در ارمنستان آنها با هم جنگيدند . اهورامزدا مرا ياري كرد . به لطف اهورامزدا نيروي من اين نيروي شورشي را در هم كوبيد . ٨ روز از ماه تورواهر گذشته بود كه جنگ به پايان رسيد .

٤٢-٣٦
:
پادشاه داريوش مي گويد : دوباره شورشيان ، به
دور هم جمع شدند و دوباره به سمت دادرچيچ براي
جنگ رفتند . يك دژ به نام تيگرا در ارمنستان
بود . آنجا آنها جنگيدند . اهورامزدا مرا ياري
داد . به لطف اهورامزدا اين نيروي شورشي را باز
هم در هم كوبيدند . ١٨ روز از ماه
تُرواهرگذشته بود كه جنگ بين آنان در گرفت .
٤٥-٤٢ : پادشاه داريوش ميگويد : براي بار سوم شورشيان به دور هم جمع شدند و براي جنگ به سوي دادرچيچ رفتند در نزديكي دژي به نام ايما آنها جنگيدند . اهورامزدا مرا ياري كرد .

٤٩-٤٥
به لطف اهورامزدا نيروهاي من اين شورشيان را
در هم كوبيدند . ٩ روز از ماه تيگرتچيچ گذشته بود كه آنها
جنگيدند . سپس دادرچيچ منتظر من ماند در
ارمنستان تا زمانيكه من در راه ماد بودم .
٥٤-٤٩
: پادشاه داريوش مي گويد : سپس يك پارسي به نام
وميسا كه تحت فرمان من بود را به ارمنستان
فرستادم من به او گفتم :” برو شورشياني كه مرا
نمي خوانند در هم بكوبيد “ سپس وميسا به راه
افتاد، وقتي او به ارمنستان رسيد شورشيان
دوباره به دور هم جمع شدند و به سوي وميسا براي
جنگ رفتند . در منطقه اي به نام
ايزلا در آشور آنها جنگيدند . اهورامزدا مرا
ياري كرد .

٥٧-٥٤
: به لطف اهورامزدا نيروهاي من شورشيان را
شكست دادند . ١٥
روز از ماه انامك گذشته بود كه جنگ شروع شد .
٦٣-٥٧ : پادشاه داريوش مي گويد : مجددا براي دومين بار شورشيان به دور هم جمع شدند و براي جنگ به سوي وميسا رفتند در ناحيه اي به نام اتيار در ارمنستان آنها با هم جنگيدند . اهورامزدا مرا ياري كرد . به لطف اهورامزدا نيروهاي من شورشيان را در هم شكستند . در پايان ماه تورواهر گذشته بود كه جنگ در گرفت . سپس وميسا منتظر من ماند تا زمانيكه من به ماد رسيدم .

٧٠-٦٤ وقتي من از بابل بازگشتم به ماد رفتم وقتي به ماد رسيدم در يك شهر به نام كندرچ ، فورت كه در ماد خود را شاه مي ناميد دوباره با نيروي خود به جنگ من آمد ، پس ما جنگيديم . اهورامزدا مرا ياري كرد . به لطف اهورامزدا من نيروهاي فورت را شكست دادم . ٢۵ روز از ماه دكنيچ گذشته بود كه ما جنگيديم .

٧٨-٧٠ : پادشاه داريوش مي گويد : سپس فررت با چند سوار خود فرار كرد . در يك منطقه به نام زگا (ري) در اين باره به من خبر رسيد . در امتداد آنجا او مستقر شده بود . سپس من نيروهايي را به آنجا فرستادم . فررت اسیر شد و او را به نزد من آوردند . من بيني او را و گوشش را و زبانش را بريدم . و من يك چشم او را درآوردم . من او را از دروازه آويزان كردم تا تمام مردم او را ببينند . سپس در همدان من او را به دار آويختم و كساني را كه از او حمايت كرده بودند را زنداني كردم ( در يك قلعه )

٨٨-٧٨ : پادشاه داريوش مي گويد : يك مرد به نام نچستخم ( چیساتاخما ) از اهالی ساگارتی دوباره بر ضد من شورش كرد . او به مردم گفت : ” من در ساگارتی شاه هستم . شاهی از نسل هوخشتره “ سپس من نيروهاي مادي و پارسي را فرستادم . يك مادي را به نام تخمسپاد ( تهماسپاد ) به فرماندهي آنها برگزيدم . من به آنها گفتم : ” برويد و نيروهاي شورشي آنهايي را كه مرا نمي خوانند در هم بكوبيد . “ سپس تخمسپاد به نيروهايش راهي شد او با چیساتاخما جنگيد . اهورامزدا به من ياري رساند . به لطف اهورامزدا نيروهاي من شورشيان را شكست دادند . چیساتاخما را دستگير كردند و به نزد من فرستادند .

٩١-٨٨
: سپس من بيني وگوش او را بريدم و يك چشم او را
درآوردم . و او را از دروازه شهر آويزان كردم
تا مردم او را ببينند . سپس من در آشور او را دار زدم .
٩٢-٩١
: پادشاه داريوش مي گويد : اين كارهايي بود كه
من در ماد انجام دادم .
٩٨-٩٢
: پادشاه داريوش مي گويد : پارتيه و وركان (
هيركانيه ) دوباره بر ضد من شورش كردند . آنجا
يك مرد خود را فرائورتث نامیده بود . ويشتاسپ ، پدر من ، در پارتيه
بود . مردم او را راندند و شورش كردند . سپس
ويشتاسپ با نيرويي از آنها جدا شد كه به او
وفادار بودند و دريك شهر به نام ويشپوراتيچ ، در
پارتيه آنها با شورشيان جنگيدند . اهورامزدا
مرا ياري كرد به لطف اهورامزدا ويشتاسپ
نيروهاي شورشيان را در هم كوبيد . 22 روز از ماه
ویاخنا گذشته بود كه جنگ به پايان رسيد .
Last Change : 04.20.2007